شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
69
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
ز زراقه همان در نيمهء شب * هژبرآسا به هديه تافت مركب ز بعد فرسخ نه شد پديدار * همان هديه كه پاشا بُد طلبكار دمى آسود از ره طى نمودن * ز رنج طىِّ پى در پى نمودن دگر سر برگرفت از خواب نوشين * برون آمد به آيين نخستين بر زين بر نشست از روى تندى « 1 » * روان شد باز بر صحرانوردى برد آن توسن ليلى خرامش * سوى فعل تيم با احترامش ! « 2 » كه بودى هيجده فرسنگ در آن راه * به سعى تك نمىگرديد كوتاه پس آنگه خيمهها برپا شد آنجا * دگر بازار خرگه وا شد آنجا نياسوده بُد از رنج ره دور * كه باز آمد به كوشش نغمهء صور دگر سر برگرفت از بستر ناز * بر تخت روان خويش شد باز روان سوى قرا چون باد گرديد * ده و دو فرسخى ره را نورديد نمايان قبّههاى خرگهان شد * هر آن كس مانده بُد خوشدل از آن شد در آنجا يك دو ساعت روز آسود * دگر عصرى از آنجا كوچ بنمود ( 13 ) نفيرش بهر كوچ آواز برداشت * دهل زن نغمه اندر ساز برداشت به صرنا لحن داودى دميدند * فرسها را به زير ران كشيدند برآمد پشت زين پاشاى اعظم * روان شد سوى ربّ ، شاد و خرّم چو شب زد شانه بر گيسوى هندو * فروزان گشت صد مشعل ز هر سو در آن شب هر كه بُد منعم ز درويش * چراغان كرد هر كس محمل خويش ز شوق خاك بوسى پيامبر * نياوردى كسى سر را به بستر ده و دو فرسخ آن شب تا سحرگاه * بپيمودند آن مردان آگاه سحر چون آفتاب لاجوردى * علم زد بر سر ديوار زردى
--> ( 1 ) . كلمهء « تندى » حدسى است . اصل براى ما ناخوانا بود . ( 2 ) . اين مصرع براى ما نامفهوم است . شايد فعل تيم ، اسم مكانى باشد .